Thursday, November 05, 2009

از وقتي شبا موبايلم رو تو تختم ميزارم يا از وقتي تو رفتي، يا وقتي تو ديگه باهام حرف نزدي يا از وقتي .... نمي دونم از كي ديگه به آدما احساس مهربوني ندارم. قلبم تار شده. متنفرم از ساليتر كه بايد بشيني ورق بزني و فكر كني و گريه كني. متنفرم از اينكه همه آدما تكرار ميكنم همه آدما تاكيد ميكنم همه آدما شبيه يكي ديگن و فقط يكي ديگه. شما جفتتون خوب بلدين ب.گ.ا.ين، اصولاً آدما بسيار و چه با كيفيت همديگر رو ميگ.ا.ن. اصولاً چيز تهوع آوريه، و كلاً، صادقانه خوبه. خوبي فراموشي اينه كه يه سري اتفاقا زود يادت ميره و بديش براي نزديكانت اينه كه حرفاشون رو چندبار بايد تكرار كنند وبراي تو اينه كه يه سري حرفا فقط يكبار زده ميشه. يه زماني با زي و سوسن و ندا و سيما چه خنده ها كه سر هيچ و پوچ نميكرديم كه من هميشه تهش بد غصه ام ميشد و چه زمانايي كه با آرش و هوشمند به حرفاي چرت و پرتي كه شايد هيچي ازشون نميفهميدم و فحشايي كه معني و مفهومش رو نميدونم به آرامش كامل ميرسيدم. معمولاً وقتايي كه هيچ حرفي براي گفتن ندارم اوج لذتمه، مثل وقتايي كه تو ماشين نينا نشسته بودم و نينا حرف ميزد و من گوش ميكردم و چه لذتي ميبردم از اين گوش كردن. آروم ميشدم. احساس ميكنم اينجا ديگه جام نيست. نه اينكه من گنده شده باشم، نه، ترجيح ميدم دري وري هام رو برا خودم نگه دارم و اطرافيانم رو عذاب ندم. زمين به طور كامل سقوط كرده ولي من هنوزم دلم ميخواد شعر بگم. تو اين آخرين پست مزخرفم از همه اونايي كه اين پست باعث رنجششون شده عذر خواهي ميكنم

Tuesday, November 03, 2009


ستاره ها را باد خواهد برد و من، تو وتمام مردمان در افق هاي دوردست افول خواهيم كرد. نيست مي شويم. نيستي كه از هرآنچه بشر به چشم خود ديده هراس آورتر است. شهاب هاي بيشمار شروع به باريدن خواهند كرد و ما در بهت و حيرت برجا خواهيم ماند. واز ميان ما تنها آنان كه خورشيد چشمشان را كور كرده بود قهقه سر ميدهند. خنده هاي سكر آوري كه تا هفت آسمان خواهد رفت

Wednesday, October 28, 2009

مخلوط بوي سيگار و ادوكلن، مست كننده ترين بوي دنياست
عاشق اين دوست داشتن ِ بدون تعلق، بدون وابستگي، بدون احساس نياز، بدون افسردگي و پريشونيم

Wednesday, October 21, 2009

من اصولاً نمي تونم حرفم رودر لحظه درست بزنم، يعني بايد روش فكر كنم بعد كل نتيجه گيريهامو رو كاغذ بيارم، بعدعين آدم حرفم رو بزنم. به شخصه از جدا كردن زن و مرد و اينجور كارا بدم مياد. من از پارك مخصوص بانوان بدم مياد. تا حالا كنسرت ويژه بانوان نرفتم با اينكه هميشه با شنيدن وجود چنين كنسرت هايي يه حس خوبي مي كنم، حسي كه ايول يه خانم مي خواد بخونه. من آرايشگاه هم به زور مامانم و بعد از اينكه اين و اون هزاربار بهم ميگن ابروهات پاچه بز شده، پشمالوخان و اينا ميرم. حتي اعتراف ميكنم الف صفر هم كه ميرم وقتايي كه شلوغه سريع ميام بيرون. همه اين حرفارو زدم كه بگم دلم ميخواد اينجور مكانها هرروز كمتر شه نه بيشتر ولي از طرفي به عنوان يه آدم دوست دارم وقتي رو جدول جلو تعاوني ميشينم پاهامو هرچقدر ميخوام باز كنم، هرجور ميخوام بشينم. دلم ميخواد هرازگاهي برا دل خودم لاك بزنم بلكه كمتر ناخنامو بخورم. دلم ميخواد هرچقدر ميخوام بين آدما بلند بلند بخندم. دوست دارم تا هر ساعت كه ميخوام تو دانشگاه بمونم بدون اينكه نگران باشم الان كه از در برم بيرون كارتم ميره حراست. دوست دارم شباي اجرا تا صبح بمونم آمفي تئاتر مثل بقيه كمك كنم. دلم مي خواد هر وقت، هر جا خواستم برقصم. دلم ميخواد وسط دانشگاه هركسي رو ميخوام بغل كنم. دوست دارم به عنوان تكخوان توي آمفي تئاتر يا هرجاي ايران بخونم. وقتي فكر ميكنم كارايي كه دوست دارم بكنم، دلبخواهي هام، هيچ كدوم هيچ وقت نمي تونه اتفاق بيفته، احساس بيفايدگي و پوچي وافسردگي و از همه بدتر احساس اينكه مترسك دست اين و اونم مي كنم. احساس اينكه از خودم هيچي نيستم و از خودم بدم مياد. همون حسي كه نسبت به ماريان داشتم.دوست دارم سعيم رو بكنم اگه شده حتي يكي دوتا از اينا برآورده حتي شده با ترس و لرز. اگه فرض كنيم اينجا جنگل شرووده، قول ميدم پيشنهاد داروغه رو قبول كنم تازه قبلش هم باهاش بازي رقص و ريتم كنم.قول ميدم. شما اون دوراهي رو بيخيال شو جان من

Friday, October 09, 2009

هميشه اولين ضربه است كه تاثير طبيعي خودش رو داره. اولين ضربه
روال عاديست

Tuesday, October 06, 2009

پي

روياي خوب اتفاق ميفته هنوز طعمش زير زبونته كه اون اتفاق بد ميفته. روياها و آرزوهاي زندگيم داره به طور ناگهاني و تصادفي به وقوع مي پيونده. تلاش و زور زدن من فايده نداره. زندگي خودش بايد پيش بره، ديگه من هيچ كارم. اين دومين آرزوي بزرگ زندگيم بود كه حسش كردم.يكي اينو تفسير كرد:"در پي نهالها دويدم و نهالي نبود"آخرش نيست ديگه

Saturday, September 12, 2009

عزيزم هرچيم بازيت خوبه، با اين اخلاق گند و گه اي كه تو داري بازيگر عمه ات ميشي